سيد علي اكبر قرشي
347
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
31 ، 404 چه بد است تواضع و اظهار ذلت به وقت فقر و جفا كردن در وقت توانگرى . خضل : اين كلمه كه در قرآن مجيد نيامده ، به معنى با رطوبت شدن است تا حدّ ترشّح رسيدن « خضل خضلا : ندى حتى ترشّش نداه » باب افعال از آن لازم و متعدى هر دو آمده است از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » يافته است در دعاى استسقاء فرموده : « و انزل علينا سماء مخضلة مدرارا هاطلة يدافع الودق منها الودق » خ 115 ، 172 ، خدايا بر ما ناز كن بارانى مرطوب كننده ، پر فائده ، دانه درشت ، كه بارانى بارانى را دفع كند ، يعنى قطرات آن در ريزش مزاحم همديگر باشند رجوع شود به ( برق ) خضم : خوردن « خضم الطعام : اكله » گويند : خوردن با دندانهاى طاحونه و گويند : خوردن سبزيجات مانند خيار . از اين ماده فقط دو مورد در « نهج » داريم كه دربارهء غارت بيت المال توسط بنى اميهّ در زمان عثمان فرموده : « و قام معه بنو ابيه يخضون مال الله خضمة الابل نبتة الربيع » خ 3 ، 49 ، يعنى برادران عثمان ( بنى اميه ) با او به پا خاسته و مال خدا ( بيت المال ) را مى خوردند چنان كه شتر علف تازهء بهارى را مى خورد . خطاء : اشتباه ناگفته نماند : خطاء و اشتباه سه گونه است . اوّل : آنكه كار ناشايستى را از روى عمد و بى اعتنائى انجام دهد ، اين گونه خطا ، گناه و موجب عقاب است تمام خطاهائيكه در جاى گناهانت آمده از اين قسم هستند ، دوم اينكه كار شايستهاى را قصد كند ولى اشتباه كرده خلاف آن را انجام دهد مثل اينكه مى خواست پرندهايرا شكار كند ، اشتباها انسانى را كشت ، اين خطا عفو شده است و تبعات بخصوصى دارد . سوم آنكه كار خلافى را اراده كند ولى اشتباها كار خوب انجام شود اين گونه شخص دربارهء ارادهاش مذموم است و در بارهء كارش نيز ممدوح نيست ، سى و پنج مورد از اين ماده در « نهج » آمده است . دربارهء معنى اوّل فرموده : « الا و انّ الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت